X
تبلیغات
نی نی من و باباش

نی نی من و باباش

خاطرات زیبای مادر شدن

عشق بابا هادی به پسرش

قبلا میگفتن تا پدر و مادر نشی عشق والدین به بچه رو درک نمی کنی من واقعا الان میفهمم این حرف چقدر درسته . از وقتی می فهمی یه موجود زنده قراره به جمع دو نفرت اضافه بشه حس مسئولیت و نگرانی از همون لحظه به جونت میفته و تا بزرگ شدنش و حتی ازدواج کردنش رو فکر میکنی . قبلا دو نفر بودی که با هرگونه ناملایمات و سختی ها کنار می اومدی ولی الان فرشته ای داری که میخوای همه چیز براش بهترین باشه و نگرانی نکنه کوتاهی بشه و پدر و مادر خوبی نباشه و هی میگی حالا که تصمیم گرفتی پدر و مادر باشی باید هر کاری که لازمه انجام بدی و هیچ عذری پذیرفته نیست.

قند عسلم نمی دونی بابا هادی چقدر ذوق داره از اونجایی که خیلی خیلی کم حرفه و خجالتیه کمتر میشه فهمید به چی فکر میکنه و حسش چیه ولی من عین یک روانشناس عادت کردم از رو نگاهش و حتی چند کلمه ای بعضی وقتها میگه تفسیر کنم و بفهمم تو دلش چی میگذره . بعضی وقتها چنان با غرور راجب به تو حرف میزنه که من رو هم حیرت زده میکنه و از تو بعنوان معاونش با افتخار حرف میزنه و منتظره بیای تا اون چیزایی که بلده رو به تو هم منتقل کنه .آخه بابات خیلی معلومات داره و سه تا زبان رو کامل بلده و موسیقی و ساز هم که جز نباشه نمیشه های زندگیشه و میدونه که تو هم لنگه خودش میشی و احتمالا تو هم یک برنامه نویس چیره دست  و منتخب میشی.


+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هشتم مهر 1388ساعت 15:0  توسط سولماز زاهدی  | 

انتخاب اسم

یکی از پر سخترین مراحل پس از مشخص شدن جنسیت انتخاب اسمه. خیلی سخته چون در آینده باید پاسخگو باشی و کلا مسئولیت سنگینیه ما که با بابا هادی تصمیم گرفته بودیم اگه دختر باشه با توجه به اسم باباش انتخاب بشه و باباش باید انتخاب می کرد و اگه پسر میشد برعکس و الان این وظیفه سنگین رو دوش منه و من کلی سایت های مختلف رو سر زدم و دنبال اسمم ولی تاکنون گزینه زیادی پیدا نکردم و تنها اسمی که انتخاب کردم و کمی راضی هستم اسم سامیار هست که زیاد مورد پسند اطرافیان قرار نگرفته ولی خودم ارتباط خوبی با این اسم پیدا کردم و دوستش دارم.

ارشان رو هم دوست داشتم که کلا رد شد و حالا من ماندم و اسمی که هنوز انتخاب نکردم.

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هشتم مهر 1388ساعت 13:54  توسط سولماز زاهدی  | 

تست تریپل

امروز 25 مهر ماه آزمایشگاه بیمارستان صارم وقت داشتم برای انجام آزمایش تریپل که نوعی تست برای بررسی اختلالات عصبی جنین و غیره است. زمان مناسب کامل شدن 16 هفتگی و اوایل هفته 17 است که من الان دقیقا 16 هفته و 5 روز هستم که این تست رو انجام دادم .آزمایشات گرانی هستند و نمی دانم چند تا از این قبیل آزمایشات باید انجام بدم و بیمه هم قبول نمی کنند برای هفته 20 هم سونوگرافی بررسی اختللات و ناهنجاریها دارم که اونم باید بیمارستان خودم انجام بدم و مطمئنا اونم آزاده.

کلا تنها عیب این بیمارستان اینه که اصلا با بیمه تامین اجتماعی کار نمی کنند که هر دفعه که برای ویزیت پیش دکتر می ری باید چند تا تراول هم برای دارو و سونو و غیره همراه داشته باشی و تا نی نی بدنیا بیاد باید یک ثروت خرج بشه. البته فدای سرش هرکاری لازم باشه انجام میدم که فندقم سالم بدنیا بیاد.قربونش برم مگه چندتا پسمل دارم اون لایق بهترینهاست .خدا بچه همه رو حفظ کنه بهترین هدیه از طرف خداست و ما وظیفه داریم ازش به نحو احسن مواظبت کنیم.

+ نوشته شده در  شنبه بیست و پنجم مهر 1388ساعت 16:54  توسط سولماز زاهدی  | 

تعیین جنسیت

امروز 20 مهر من طاقت نیاوردم تا دفعه بعد که سونوگرافی دارم جنسیت عسلم رو بفهمم و از اونجایی که تعریف آقای دکتر شاکری کلینیک بیمارستان پاستور نو رو خیلی شنیده بودم و همچنین تبحر ایشان در کارشان تصمیم گرفتم پیش ایشان بروم از طریق اینترنت و کسانی که پیش ایشان رفته بودند آشنا شده بودم که تخصص خود رو آمریکا گرفته و تنها دکتری که حتی در 12 هفتگی جنسیت رو 100% بصورت کتبی میگن .

تا سونو انجام داد بدون اینکه از من سوال کنند خودشان تاریخ دقیق آخرین پریود من رو گفتند از اونجایی که من پریود های نامنظم داشتم و تا حالا هیچ دکتری به این دقت نگفته بودند واقعا تعجب کردم و با قاطعیت گفتند بجه ام پسره و تمام مشخصات کامل جنین رو دادند

وزن حدودا 181 گرم

قد 18 سانتی متر

و ضربان قلبش  148

مایع آمونیاک 10 و نرمال

از اینکه یک جنین سالم دارم خیلی خوشحالم هرچند بابا هادی از روز اول می گفت پسره ولی من دو دل بودم هرچند نه برای من نه باباش هیچ فرقی نمی کنه.

قربونه پسر قندعسلم برم که ماهه و محجوب


+ نوشته شده در  دوشنبه بیستم مهر 1388ساعت 18:10  توسط سولماز زاهدی  | 

مسافرت تبریز

یکشنبه 12 مهر من و بابا و مامانم باتفاق رفتیم مسافرت.بعد از یکسال خانه نشینی و اینکه سه ماهه حاملگی رو به اتمام بود و خدا رو شکر خطرات جدی رفع شده بود تصمیم گرفتم یک هوایی عوض کنم و از اونجا که بابا هادی نمی تونست بعلت مسائل کاری با من بیاد من تنها با خانواده ام به زادگاهم تبریز مسافرت رفتم . تجربه خوبی بود هم برای من و هم برای بابا هادی چون اولین باری بود که دور از هم می ماندیم و من نگران هادی بودم ولی خواستم این تجربه رو بدست بیاریم و جفتمان عادت کنیم که بعضی وقتها دور از هم باشیم.

پرواز با هواپیما خوب بود و اصلا احساس خستگی یا ناراحتی نکردم و تبریز با استقبال گرم فامیل روبرو شدم.( اکثرا فامیلهای پدری ) مادر بزرگم خیلی خوشحال بود چون اولین نتیجه فامیل رو قرار است انشاالله در آغوش بگیرد. چون من هم تنها نوه هستم که ازدواج کرده.حسابی پذیرایی شدم و خوب از من مواظبت کردند.یک هفته ای ماندیم و برگشتیم خیلی دلم برای بابا هادی تنگ شده بود.

+ نوشته شده در  دوشنبه بیستم مهر 1388ساعت 14:5  توسط سولماز زاهدی  | 

معاینه ماهیانه و تعیین جنسیت

شنبه 18 مهر وقت دکتر و سونوگرافی داشتم . همه چیز خوب بود ولی عزیز دردانه مامان خیلی خجالتی و با تلاش زیاد دکتر جنسیتش مشخص نشد چون شیطون بلا پاهاش رو بسته بود و بند ناف هم لای پاش بود و محکم پای بسته شده رو جمع کرده بود و دستای نازش رو مشت جلوی صورتش گارد گرفته بود قربونش برم که نذاشت ببینم چی بود.دکتر باز هم برام سونوی تعیین سلامت 5 ماهگی و تست تریپل نوشت و چون آزمایشم کم خونی نشون می داد قرص آهن خارجی نوشت که درصد جذبش بالاست.

+ نوشته شده در  شنبه هجدهم مهر 1388ساعت 14:6  توسط سولماز زاهدی  | 

بیمارستان میلاد

امروز 6 مهر ماه 88 و  آخرین روز هفته 13 بارداریمه .من قبلا تونسته بودم از بیمارستان میلاد وقت دکتر بگیرم .برایم جالب بود که آنجا هم تحت نظر باشم.باتوجه به شلوغی بیش از حد ,دیدن اینهمه مادر یکجا جالبه با روحیه و موقعیتهای متفاوت . رسیدگی و اهمیت این بیمارستان برایم جالب بود و قابل تحسین که با اینهمه شلوغی هر بیمار پرونده مخصوص داره و تحت رسیدگی قرار میگیره و هر کاری که لازمه برای سلامت جنین و مادر در این بیمارستان انجام میشه و از نظر امکانات کامله.فقط مثل همه بیمارستانهای دولتی نوع بدنیا آوردن بچه رو مادر نمی تونه انتخاب کنه و تمامی زایمانها طبیعی است مگر در موارد خیلی خاص.دکتر گفت از ماه آینده میتونیم صدای قلب بچه رو با دستگاه بشنویم و دیگه احتیاج به سونوگرافی نیست.الان هم میشد ولی دکتر گفت اذیت میشم و موکول کرد به ماه بعد .منم خیلی خوشحالم . با بابا هادی تصمیم گرفتیم اگه بعد از سونوگرافی بچه دختر باشه باباش اسمش رو انتخاب کنه و اگه پسر باشه من انتخاب کنم که من از الان اسم پسرم آماده است و قطعی .مونده فقط اسم دخترمون.

+ نوشته شده در  دوشنبه ششم مهر 1388ساعت 15:17  توسط سولماز زاهدی  | 

لباس بارداری

امروز پنج شنبه 2 مهر ماه 88 با مامانی رفتیم بازار تهران و کلی لباس بارداری گرفتم تا تو نی نی نازم راحت باشی .آخه گلم ماشاالله بسرعت داری بزرگ میشی و دیگه هیچ کدوم از لباسام تنم نمیشه. کلی لباس راحتی تو خونه ای و مانتو مخصوص خریدم .خیلی هیجان داره آخه تازه باورم میشه که مامان شدم و ذوق میکنم.لباس خواب و راحتی ترک خریدم برای بعد از زایمان خیلی خوشگلند و جنس عالی دارند. یکم هم هله هوله خریدیم و کم کم داشت بارون می اومد که برگشتیم.از من اگه بپرسن میگم از بهترین خریدها تو زندگی خرید برای حاملگی و سیسمونیه .خیلی باشکوهه. تجسم اینکه بزرگ شدی و الان باعث وجود یک موجود زنده و کامل هستی برای انسان غرور آفرینه.موجود کوچیکی که به کمکت نیاز داره و بهت وابسته و تو و همسرت با اون میشی خانواده.
+ نوشته شده در  پنجشنبه دوم مهر 1388ساعت 19:28  توسط سولماز زاهدی  | 

تنبلی تخمدان و نامنظمی پریود

میخواستم با توجه به تجربیاتم کمی راجب به تنبلی تخمدان بنویسم که دلیل عمداش استرس و فشارات عصبی هست که باعث مختل شدن سیستم غده هیپوفیز میشه البته تغییرات ناگهانی وزن هم تاثیر زیادی داره.

از نشانه های تنبلی تخمدان بالا رفتن پرولاکتین خونه که با دارو باید کنترل بشه و پائین بیاد . همچنین برای منظم شدن پریود ها باید دارو مصرف کرد که باعث به کار افتادن منظم تخمدانها بشه . دارویی که در من اثر فوق العادی داشت دیدروژسترون بود که از روز 15 پریود بمدت 10 روز روزی 2 عدد خوردم که در من معجزه کرد .

دگزامتازون هم داروی خوبی برای تنظیم غده هیپوفیز تجویز میشه ولی بهرحال نوعی کورتون هست که عوارض خاص خودش رو داره از جمله چاقی.

متفورمین دارویی فوق العاده هست البته نوع خارجیش یعنی گلوکوفاژ این دارو در تنظیم قند خون و سیستم جذب دارو خیلی موثره و به قول معروق کمکه اونایی هست که میخوان زود مامان بشن و هیج عوارضی نداره.

از اسید فولیک هم غافل نشین من حدودا دوسال قبل از بارداریم روزی یک عدد میخوردم و الان هم که حامله هستم بازم ادامه میدم البته دوزش رو فقط در حد ویتامینهای مخصوص بارداری یعنی حدود 800 mcg استفاده میکنم. اسم مکملم هم Multi prenatal هست.

من زمان مجردیم پریودی کاملا منظم داشتم ولی بعد از ازدواج به دلایل نامعلوم که با توجه به گفته های دکترم استرس زیادی که بدلیل مسائل متعدد بعد از ازدواج داشتم که این استرس باعث پرخوری و نتیجتا افزایش وزن بود به تنبلی تخمدان گرفتار شدم و پریودهای نامنظم.آرامش بهترین هدیه خداست و من همیشه بهترین آرزویم برای دوستانم آرامشه . خدا رو شکر الان تو زندگیم همه چی مرتبه و من آرامش کامل دارم.

+ نوشته شده در  چهارشنبه یکم مهر 1388ساعت 14:7  توسط سولماز زاهدی  |